شاید فردا...

متن مرتبط با «در این سیاهی سپیده ای کو» در سایت شاید فردا... نوشته شده است

در پاسخ به جناب آقای ***

  • نیلوبلاگ

    چون کامنتتون خصوصی بود مجبورم همینجا جواب بدم من اینجا برای دل خودم مینویسم ... قطعا " ترجیحم اینه تا اونجایی که بشه شناخته نشم که راحت تر باشم اما اینکه عکس پروفایلم رو برداشتم یا پستی رمزی شده xa0هیچ ارتباطی به اینکه شما اهل شمالxa0هستید نداره ..ضمن اینکه اهل کجا بودنتون رو الان خودتون گفتین xa0... و برای من کجایی بودن مخاطبم اصلا " مهم نیستxa0 تعجب میکنم که تغییرات اینجا از حذف عکس پروفایل تا رمزی کردن پستهام یا خودسانسوری ام رو به خودتون ارتباط دادین ... حدس شما کاملا " اشتباهه ... شما مخاطب...

    ادامه مطلب
  • هوای گریه

  • نیلوبلاگ

    6 دی 1382 : صبح به سختی از خواب بیدار میشم ...با صدای تی وی ...دیشب دیر وقت رسیدیم خونه ... دوشب تمام درگیر عروسی دختر عمه بودیم ... بزن و برقص و خوشی ... توو فرجه های امتحان دانشگاهمxa0 صدای تلویزیون میاد ... انگار یه خبراییه ... میرم پایین ... اعضای خانواده ام مات موندن به صفحه تلویزیون خرابی ...جیغ ...شیون شوک شدم ...میشینم رو زمین ... پای تی وی بم خراب شد... در یک چشم به هم زدن... در شبی که من مستانه و سرخوش میرقصیدم و از دنیا بیخبر بودم هممون ناراحتیم ... کنترل رو میگیرم دستم هی کانالا رو ب...

    ادامه مطلب
  • در این سیاهی ای خدا ...مرا رها مکن

  • نیلوبلاگ

    دارد پاییز می رسد ،انار نیستمکه برسم بهدست های تو؛برگمپُر ازاضطرابِ افتادن! "علیرضا روشن" xa0 یه هفته پر تلاطم رو گذروندم...بعد از برگشتم از مشهد ... با وجود حس خوبی که از اونجا با خودم آوردم...سوء تفاهم و دلخوری از یه دوست مجازی و xa0تماس " الف" و حرفهاش که داغ دلم رو تازه کرد... مدتی بود سرپا شده بودم ...نگاهم به آینده بود ... کنترل افکارم دست خودم بود ...کمتر نقب میزدم به گذشته ... پذیرفتم آنچه که تقدیر بود ...هرچند دیر... بعد گذشت دو سال اما xa0اون تماس دوباره منو بهم ریخته...اینکه پشیمونی چ...

    ادامه مطلب