شاید فردا...

متن مرتبط با «رسیدم به کمالی که» در سایت شاید فردا... نوشته شده است

در پاسخ به جناب آقای ***

  • نیلوبلاگ

    چون کامنتتون خصوصی بود مجبورم همینجا جواب بدم من اینجا برای دل خودم مینویسم ... قطعا " ترجیحم اینه تا اونجایی که بشه شناخته نشم که راحت تر باشم اما اینکه عکس پروفایلم رو برداشتم یا پستی رمزی شده xa0هیچ ارتباطی به اینکه شما اهل شمالxa0هستید نداره ..ضمن اینکه اهل کجا بودنتون رو الان خودتون گفتین xa0... و برای من کجایی بودن مخاطبم اصلا " مهم نیستxa0 تعجب میکنم که تغییرات اینجا از حذف عکس پروفایل تا رمزی کردن پستهام یا خودسانسوری ام رو به خودتون ارتباط دادین ... حدس شما کاملا " اشتباهه ... شما مخاطب...

    ادامه مطلب
  • لعنت به صداقت

  • نیلوبلاگ

    xa0 در روزهای بی اعصابی و کلافگی خودت ، دلواپسیت برای یکی xa0که همو ندیدین وتو فکر میکردی دوستین جور دیگه ای تعبیر شده ،و این حالتو خرابتر میکنه یعنی وضع دنیا و روابط آدمها انقدررر خرابه که چنین احساسی قابل هضم نیست و به نظر مسخره و احمقانه میاد?xa0 اگه اینجوره ... من بیزارم از این دنیا چرا پشت هر محبت و لطف بی چشمداشتی یه تصور مسموم میاد که شاید طرف منظور داره حالم داره بهم میخورهxa0 از همه چی .. از همه چی xa0 xa0 # من احمق نیستم و کنایه ها رو میفهمم # متأسفم ... متأسفمxa0 # انقدر عصبی شدم ...

    ادامه مطلب
  • رسیدم ..

  • نیلوبلاگ

    ساعت 7:20 صبح دوشنبه ...از رو تختم دارم پست میذارمxa0 دیشب رسیدم خونه انقدر خسته بودم فقط تونستم وسایلو بیارم بالا. چمدون و کوله هنوز باز نشده گوشه اتاقه الان هم دوش گرفتم و دراز کشیدم یه کم لود بشم برا رفتن به شرکت... سفر خوبی بود..خوش گذشت ... # از اونجایی که سیستم صوتی ماشین من تکمیلتر از ماشین بابا بود با ماشین من رفتیم رفتنی خوب بود ..بیشتر داییم رانندگی کرد و من.. اونجا کمر داییم گرفت برگشتنی بابا روند ..منم خسته بودم کم روندمxa0 امااااااا نتیجه روندن بابا دوهفته دیگه مشخص میشه خوشحال و خن...

    ادامه مطلب