
رفتنم به تهران طلسم شده انگار منی که حداقل ماهی سه چهار روزم در پایتخت سپری میشده ...الان چهار ماهه نتونستم برنامه هامو ردیف کنم و برم .. . منی که نفسم توو آپارتمان میگیره الان دلم برا همون آپارتمان نقلیمون تنگ شده ... برای تئاتر شهر و پیاده روی هام از چهار راه ولیعصر تا انقلاب ... شبهای بلوار کشاورز ... صبحهای جمعه تجریش و بازار عشقش با ترشی هاش... کافه گرامافون لعنتی.... قهوه خونه آذربایجان که یکی از بهترین شبهای زندگی ام اونجا گذشت xa0... سینما رفتنها و کل کل هام با برادرم ...xa0 xa0 تهران م...
ادامه مطلب
ساعت 7:20 صبح دوشنبه ...از رو تختم دارم پست میذارمxa0 دیشب رسیدم خونه انقدر خسته بودم فقط تونستم وسایلو بیارم بالا. چمدون و کوله هنوز باز نشده گوشه اتاقه الان هم دوش گرفتم و دراز کشیدم یه کم لود بشم برا رفتن به شرکت... سفر خوبی بود..خوش گذشت ... # از اونجایی که سیستم صوتی ماشین من تکمیلتر از ماشین بابا بود با ماشین من رفتیم رفتنی خوب بود ..بیشتر داییم رانندگی کرد و من.. اونجا کمر داییم گرفت برگشتنی بابا روند ..منم خسته بودم کم روندمxa0 امااااااا نتیجه روندن بابا دوهفته دیگه مشخص میشه خوشحال و خن...
ادامه مطلب